این یک فرمول تجربی است و در دراز مدت ممکن است تغییر کند.
*می توان جای واژه جهان از واژه های کیهان، کائنات، گیتی وهستی استفاده کرد ولی پرسشی که مطرح می شود اینکه آیا این واژه ها بار معنایی یکسانی را دارا هستند؟
تصویر: یکی از خدایان مهم بابلی به نام Moon God Sin که اغلب به صورت مردی پیر و دانا با محاسنی بلند تصویر می شود. این حجاری برجسته، حدودا متعلق به سال 2300 پ.م، اور نامو (Ur-Nammu)، اولین پادشاه از سومین سلسله اور را نشان می دهد که در حضور Sin قریانی تقدیم می کند.( منبع: دانشنامه انکارتا)
با دقیق شدن به این تصویر(حجاری) می توان نکات و سرنخ های زیادی یافت. بطور مثال درخت سرو که نقش برجسته ای در فرهنگ ایران دارد و دیگر تصویر خود پیرمرد و دایره در دست پیرمرد را می توان در نقش فروهر دید که در آنجاهم قسمتی از آن به صورت بال در آمده است.
تاثیر فرهنگ بابل بر سرزمین پارس(به ویژه بعداز حمله کوروش) انکار ناپذیر است و البته شباهتهای فرهنگ بابلی و آیین مهر و مهرپرستی.
شرکت دل کارش را با مايكل دل در سال 1983با خريد رايانه هاي قديمي و به روز كردنشان را براي فروش در محل گاراژ منزلشان شروع كرد و 180 هزار دلار رايانه فروخت!
شرکت گوگل توسط لری پیج و سرگئی برین تأسیس شد آنها توانستند با مبلغ سرمايه گذاري اوليه يك ميليون دلار، يك هاردديسك با ظرفيت يك ترابايت را به صورت ارزان از حراجي تهيه كنند. سپس رسما کمپاني گوگل را در گاراژ يکي از دوستانشان در «ملنو پارک» در کاليفرنيا ايجاد کردند و ... زندگی خیلی از کارآفرین های دیگر را هم که مطالعه می کنیم می بینیم که از گاراژ خانه شروع کردند!
نمی دانم "گاراژ" در کشورهای غربی چه ویژگی دارد که کلی آدم نابغه و کارآفرین از آنجا شروع می کنند و باعث ابداعات و اختراعات و نوآوری می شوند!؟ شاید اگر در ایران هم در طراحی خانه ها گاراژ ساخته شود کلی کارآفرین و نابغه تحویل جهان بدهیم.
نمی دانم انسانها هم می توانند گوارا باشند تا به آنها بگویند چه گوارا !؟
پيش زمينه من در مورد نام گياهان در ادبيات(كه بيشترباعث سردرگمي است!)ازيك سو و از سوي ديگر پرسش يك دوست از عكسي كه آيا نام اين گل لاله است!؟ و در ادامه پرسش من درباره سوسن چلچراغ از پيرمرد داماشي دليل بر آن شد كه كمي از گل لاله بنويسم و شقايق. نتيجه آنكه زبان فارسي زبان علم نيست و ديگر اينكه شايد مهم نيست كه گل مورد نظر شاعران لاله نيست(شقايق است) بلكه مهم معناست.
احتمالا نام گل لاله از کلمه لال یا همان لعل از زبان سانسکریت به معنی قرمز گرفته شده است . در این صورت یا نام این گل منشأ هندی دارد یا کلمه لال در فارسی هم به این معنی به کار میرفته است. علیرغم اینکه گل لاله به طور طبیعی در دشتها و کوهستانهای ایران میروید ولی مردم با ذکر گل لاله در واقع گل شقایق در ذهنشان نقش میبندد.
در بعضی موارد اصل واژه ی فارسی از زبان ما بیرون رفته ولی در اروپا استفاده میشود. مثلاً کلمه ی Turban (عمامه) از کلمه ی »دولبند« فارسی آمده، به توربند و تولبنت (ترکی) تبدیل شده و بالاخره از آن Turban گرفته شده است. سپس گل لاله بواسطه شباهتش به عمامه Tulpe نام گرفته است.
"جوانمرد ! این شعرھا را چون آیینه دان ! آخر ، دانی که آیینه را صورتی نیست ، در خود.
اما ھر که نگه کند ، صورت خود تواند دید . ھمچنین می دان که شعر را ، در خود ھیچ معنایی نیست ! اما
ھر کسی ، از او ، آن توان دیدن که نقد روزگار و کمال کار اوست . و اگر گویی:« شعر را معنی آن است
که قائلش خواست و دیگران معنی دیگر وضع می کنند از خود.» این ھمچنان است که کسی گوید:«
صورت آینه ، صورت روی صیقلی یی است که اول آن صورت نموده.» این معنی را تحقیق و غموضی
ھست که اگر در شرح ان آویزم ، از مقصود باز مانم."
عین القضات ھمدانی
"اصولاً فرهنگ ایران، فرهنگ عدم سازش و پس زدن چیزهای معقول است"
"مشخصات فرهنگ سیاسی ایران، علمی نبودن، بیمنطقی و نداشتن تعقل است".
"ملت ایران در تمام دعواهای تاریخی خود با یونانیها، رومیها، عربها، انگلیسیها، آمریکاییها، مغولها و ترکهای سلجوقی، به جز چند مورد، شکست خورده است و تاریخ ما تاریخ باخت است". *
*ماخذ:روزنامه جمهوري اسلامي (گفتگوي هوشنگ امیراحمدی با شبکه بیبی سی فارسی)
تزریق ژن مصرفکننده به درون DNA دولت
عنوان بالا را كه تيتر يك مصاحبه بود(ترجمه)، از يك روزنامه ي اقتصادي انتخاب كردم. واژگاني مانند: تزريق، ژن، DNA ،... در علومي مثل زيست شناسي و ژنتيك كاربرد دارند و در علوم ديگر بي معنا هستند اما مصاحبه مذكور درباره علم اقتصاد و علوم اجتماعي مي باشد. مشاهده مي كنيم كه واژگاني از علوم ديگر مي توانند در بيان مطلب و رساندن معنا به نويسنده كمك كنند.اين يعني زنده بودن زبان.
هيچ وقت نتوانستم يكه خوردن(هنوزهم مي خورم) خود را با ديدن تابلوي فريب تصاوير(خيانت تصاوير) (La Trahison des images) پنهان كنم. هر وقت به اين اثر رنه مگريت مي انديشم، پرسش هاي فراواني در ذهنم ايجاد مي شود كه اگر اين يك پيپ نيست پس چيست؟ آيا يك تفنگ مي باشد يا يك چتر؟ شايدهم چپق يا ... اما شايد اين جمله كه مگريت نوشته درست مي باشد زيرا این نقاشی، یک «پیپ» نیست بلکه «تصویری از یک پیپ» مي باشد. خود مگريت در باره ي اين نقاشي مي گويد: « پیپ معروف، چگونه مردم مرا برای این سرزنش خواهند کرد! و هنوز، آیا میتوانی پیپ مرا پر کنی؟ نه، این فقط یک نمایش است. اینطور نیست؟ پس اگر من بر روی تصویر نوشته بودم «این یک پیپ است»، دروغگو بودم.»
بهرحال پرسش بنياديني مطرح مي شود كه بايد به چشم ها اعتماد كرد يا بر زبان و جمله ها و گفته ها؟ اما شايد جواب اصلي اين پرسش و جمله مگريت را بتوان در" معنا و معنا شناسي" يافت واينكه لزوما معناي مورد نظر مگريت(يا هر شخص ديگر) با معناي بيننده( شنونده - خواننده متن) يكسان نيست (فقط در بروز نشانه يكسان است نه در معنا) متن زير را از كتاب نشانه شناسي دانيل چندلر انتخاب كردم كه در آن آنتوني وايلدن تحليلي جامع ازاين اثر ارايه مي دهد:
" رنه مگريت اثري دارد به نام فريب تصاويركه بارها و بارها باز توليد شده است و به آن ارجاع داده شده است. درنگاه اول موضوع آن بسيار پيش پا افتاده است: نيم رخي از يك پيپ كه زير آن نوشته شده «اين يك پيپ نيست». البته قرار دادن يك متن درون نقاشي خود به اندازه كافي جالب توجه است اما خواندن متن بلافاصله ما را به درنگ وامي دارد. اگر اين نقاشي را در يك كتاب درسي ابتدايي مي ديديم، انتظار داشتيم در زير آن جمله ي «اين يك پيپ نيست» را ببينيم. در اين جا اولين چيزي كه به ذهن خطور مي كند اين است كه كه جمله «اين يك پيپ نيست» اشتباه است. آيا اين صرفا غير منطقي و بي معني است يا اين كه مي توان از اين تناقض چيزي آموخت؟ اين اثر چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ ذهن همواره در جستجوي يك تفسير پايدار و با معناست به همين علت ما خيلي از اين مسئله خوشحال نخواهيم شد كه بدانيم هيچ پاسخ يكتا و «درستي» به اين پرسش وجود ندارد - اگرچه كساني كه ابهام را يك بن بست نمي پندارند مي پذيرند كه اين موضوع مي تواند يك وعده كامل از فكر كردن در مورد سطوح(يا وجوه) واقعيت برايمان مهيا كند. ضمير اشاره ي «اين» را مي توان به عنوان واژه ي كليدي در تفسير اين نقاشي به كار گرفت: ارجاع اين ضمير اشاره واقعا چيست؟ آنتوني وايلدن پيشنهادهاي زير را ارايه كرده است:
اين[ پيپ] يك پيپ نيست؛
اين[ تصوير پيپ] يك پيپ نيست؛
اين[ نقاشي] يك پيپ نيست؛
اين[جمله] يك پيپ نيست؛
[اين] اين پيپ يك پيپ نيست؛
[اين پيپ] يك پيپ نيست؛ » "
از ديد نشانه شناس، واژه ها، تصاوير، صداها، ايما و اشارات و ژست ها، و چيزها مي توانند نشانه باشند.(چندلر)
نشانه شناسان نشانه ها را در انزوا مطالعه نمي كنند بلكه توجه خود را به مطالعه ي شكل گيري و مبادله ي معنا در متون و گفتمان هاي مختلف و در سطوح همزماني و درزماني معطوف كرده اند. از منظر نشانه شناس، "متن" در هر رسانه اي ممكن است شكل بگيرد و مي تواند كلامي، غيركلامي و يا تركيبي از هر دو باشد.(فرزان سجودي)
1. مطالعه ي ارتباط از طريق پيام هاي لفظي: زبان شناسي
2. مطالعه ي ارتباط از طريق پيام: نشانه شناسي ( شامل ارتباط از طريق پيام هاي لفظي)
3. مطالعه ي ارتباط: مردم شناسي اجتماعي و اقتصاد ( شامل ارتباط از طريق پيام)
روندهاي بنيادين در دانش زبان/رومن ياكوبسن
![]()
عقاب جز کدام دسته از جانوران می باشد!؟
دلیل نام گذاری يكسان واژه ها درعلوم، برای جلوگیری ازآشوب، هرج ومرج و دوباره کاری می باشد. ازآنجاکه ما ایرانیها علاقه ی زیادی به دوباره اختراع کردن چرخ و امثالهم داریم، علاقه مندیم هرچیزی را دوباره نام گذاری کنیم! (يعني علاقه به آشوب و هرج و مرج و پيچدگي براي نفهميدن يا سخت تر فهميدن!!)این همه تعصب و بی خردی تا به کی؟ آنهم در کشوری که دانشجوی کارشناسی ارشدش برای پایان نامه ی خود نمی داند چگونه و چطور بنویسد یا بهتر است بگوییم چگونه و چطور فارسی(همین فارسی ناپاک، نه همان فارسی پاک و سره!) بنویسد.
متن زیر توسط «عرفان خسروی» عزیز با عنوان«نه هرکه سر بتراشد...» برای مجله دانستنیها نوشته شده که با کمی تلخیص، مجداد منتشرش کردم:

هنری فورد در کنار موتور V8
«هنری فورد گیتاریست نبود» « برای یک لحظه بر این اظهارنظر تامل کنید. به نظر شما چه معنایی میدهد؟ اینکه فورد پیانیست بوده؟ اینکه ذائقه موسیقیاییاش بیشتر به آوازهای ارکستری متمایل است؟
اینکه فورد به حد کافی برای گیتارزدن چیرهدست نبوده؟ هر کدام از این توجیهات، یا شاید حتی همه آنها، میتوانند درست باشند، اما در زمینه تبلیغی که شرکت من برای پیمنتل، یک کارگاه خانوادگی سازنده گیتار تهیه کرده است، این جمله بیان شاعرانه چنین مضمونی است: این ابزارهای نواختن موسیقی از خط تولید انبوه بیرون نمیآیند، بلکه دستساز هستند. برای رسیدن به چنین نتیجهای باید زیاد فکر کرد: شاید هر کس که هنری فورد و خدماتش به انقلاب صنعتی را بشناسد، به چنین نتیجهای دست یابد، اما رسیدن به آن مثل خواندن سرتیتر اخبار نیاز به مشارکت فعالانه مخاطب دارد و همین هم تبلیغات را کارساز میکند... »( وب نوشت پنگان)
هميشه برايم جالب بود كه چقدر در جهان اول به كاربردي بودن علم و دانش توجه مي شود و از يافته ها به بهترين فرم ممكن استفاده مي شود. از کودکی همواره اشخاص کارآفرین و نوابغ صنعت برایم جذابیت داشت و یکی ازاین اشخاص "هنری فورد"(تولید کننده خودرو و اولین شخصی که خط تولید را ابداع کرد و انقلابی صنعتی به راه انداخت) بود و با توجه به سابقه ذهنی گذشته و حال، توجهم به این مثال جلب شد. در مثال بالا که انتخاب یک شعار تبلیغاتی می باشد مي توانيم كاربرد زبان شناسي را در ماركتينگ و تبليغات به وضوح ببينيم و البته جای خالی این گونه شعار ها و اساسا نبود موسسه ای برای تولید آن در ایران.
مهندس دوم: بله درست است، این موتوری که من دارم هم هونداست و چندین سالست خراب نشده و بدون هیچ مشکلی کار می کند.
مهندس اول: نه - نه - منظورم این موتور نبود...
مهندس دوم: پس کدام موتور!؟ مگه موتور دیگه ای هم هست!؟
مهندس اول: چطوری بگم، موتور داخلی، موتور درون سوز، موتور احتراقی ، "انجین(Engine)"
يا مثلا نگاه كنيد به ترکیب دو واژه: " بررسي زبان" كه هم معني زبان شناسي مي دهد هم زباني كه درون دهان قرار گرفته هم زبان خارجه؛ و مثال هايي ازاين نوع كه در طول شبانه روز با آن مواجه مي شويم اما پرسش اینکه كه چرا مهندس دوم منظور و معني جمله مهندس اول را متوجه نشد آيا او بي سواد و بي دانش است؟ يا در مثال بررسی زبان، مخاطب دوست من يك احمق است!؟
جواب اين پرسش بر مي گردد به" زبان". همانطور که باطنی گفته زبان فارسی نه تنها عقیم است بلکه خیلی از جاهایش لنگ می زند و من نمی دانم چرا بعضی از این استادان ادبیات(زبان شناس) همچنان بر طبل این زبان پراستعاره،عقیم، بیمار و پرمار می کوبند. دیگر وقت آنست که لنگ را کنار بگذاریم چون با پیشرفت بشر حوله اختراع شده و بسیار کاراتر از لنگ می باشد و با گرفتن لنگی(لنگ یا لنگ؟ - این هم ایرادی دیگر بر زبان و خط فارسی) به حرکت خود ادامه دهیم.
متن مقاله باطنی زبان فارسی زبانی عقیم
متن جوابیه مانند حق شناس و نجفی به باطنی در نشست «زبان فارسی، سترون یا زایا؟ »
به قول ميلان كوندرا، تنها كساني كه نمي خواهند جاودانه شوند، جاودانه مي شوند.
فيلسوفی گفته است :"انسان ها دو دسته اند؛ آنهايي كه انسان ها را به دو دسته تقسيم مي كنند و آنهايي كه چنين نمي كنند". با این یادآوری از دسته بندی انسان ها، در مورد ازدواج می توان اینگونه بیان کرد که پدرانی که فرزندان خود را زن می دهند و پدرانی که فرزندان خود را زن نمی دهند و یا پسرانی که ازدواج می کنند و پسرانی که ازدواج نمی کنند یا ... بگذریم و در دام این تقسیم بندی ها نیفتیم؛ بهتر است هم داستان شویم با پیرمرد عرق گیر "سو و شون":
« صدای زنگوله گردن خرها آمد. یوسف گفت: "برای شهر همسایه بهارنارنج آورده اند. چه بویی در هواست". زری دل نمی کند برود. آنقدر ایستاد تا خرها وارد باغ همسایه شدند و بارهای معطر خود را در خرند وسط باغ روی هم انباشتند.... زری تمام این مدت در نخ حرکات پیرمرد عرق گیر و سه تا پسرش بود. پیرمرد دوزانو رو به روی شکوفه های بهار نارنج نشسته بود و سبدها را می انباشت و پسرها سبدها را روی سرشان می گذاشتند و به خزانه می بردند... و زری می اندیشید که چرا پیرمرد پسرهایش را زن نمی دهد در حالی که موقع زنشان است، و بعد فکر کرد که آدمهایی که با این همه گل سر و کار دارند چه لزومی دارد زن بگیرند؟» ( سووشون/ سیمین دانشور)
گروه حوادث پیک خورشید! - دریاچه ارومیه بعد از سال ها حمله مردمان متمدن و با دانش ایران به شهادت رسید. هم اکنون کارگاهان دایره جنایی مشغول بررسی صحنه جرم و در پی مظنون یا مظنونین احتمالی می باشند. کاراگاه علوی سرپرست تیم تحقیقات به سه نفر مشکوک است که عبارتند از: مظنون اول پل میان گذر شهید کلانتری(شهیدی که باعث شهادت شود!)، دوم امپراتوری سدهای بدون مطالعات و ارزیابی های زیست محیطی و سوم استفاده نادرست از منابع آب زیرزمینی برای کشاورزی. البته احتمال دست داشتن همه ی افراد مشکوک به طور همزمان و باهم در این جنایت وجود دارد همانند «قتل در قطار سریع السیر شرق» آگاتا کریستی!
شایان ذکر است که کاراگاه علوی به خبرنگار ما قول داده که از کارگاهان بین المللی همچون شرلوک هلمز، هرکول پوآرو، خانم مارپل و کاراگاه گجت در کشف این معما کمک بگیرد.
در میان بازماندگان دریاچه ارومیه، جزیره اشک همچنان اشک می ریزد اما هیچ کس نیست که به او بگوید نه تنها اشک های تو ای جزیره اشک، بلکه اشک های تمام مردم ایران و جهان هم برای نجات جان دریاچه ارومیه کافی نیست.
ضمنا یادآور می شویم که مجلس ختمی از سوی بازماندگان جد وی : دریای تتیس و بازماندگان برادر وی: دریاچه هامون و همچنین فرزند دنیا نیامده ی او یعنی سوشیانت برگزار می شود. مکان و آدرس مراسم برگزاری: کویر لوت
شعری از اریش فرید با نام "به جد"
پسرک ها،
شوخی شوخی
به قورباغه ها
سنگ می پرانند
قورباغه ها جدي جدي
مي ميرند